پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۷

خط رسید آن چشم و آن ابرو همان دل می‌برد

زور دارد زور با تیر و کمان دل می‌برد

شوخ پیکان کسی در بیضه شد عالم شکار

غنچه از بلبل اگر در آشیان دل می‌برد

یک تبسم نشئه عمر دو بالا می‌دهد

حسن را باشد چو لکنت در زبان دل می‌برد

هرگلی در موسم خود خنده شیرین می‌کند

در زمستان نازهای باغبان دل می‌برد

جلوه کردی کار بر صاحبدلان دشوار شد

در چمن تا سایه سرو روان دل می‌برد

حسن سرشار اول از آخر نمی‌داند که چیست

نوبهار این گلستان تا خزان دل می‌برد

می‌توان دید از تغافل‌های پرکار کسی

زهر چشمی تا به خود دارد گمان دل می‌برد

گرم می‌بیند ز حال ما خبردارش کنید

ماه پندارد که مهرش از کتان دل می‌برد

سرو رعنا اینچنین باید قد رعنا چنین

از زمین سرکشی تا آسمان دل می‌برد

شعله گیرا گل از خاشاک نشناسد اسیر

تا زمین گل گل شد از پیر و جوان دل می‌برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۹چنگ دل از نغمه‌ای نی از نوایی می‌برد
  2. شمارهٔ ۵۲۰کی دل کلید راز به دست زبان سپرد
  3. شمارهٔ ۵۲۱بسکه دارم به دل محبت درد
  4. شمارهٔ ۵۲۲کی قیامت در نظر با این تماشا بگذرد
  5. شمارهٔ ۵۲۳نیست درویش آنکه از تاراج عزت بگذرد
  6. شمارهٔ ۵۲۴یاد چشمت سرگران تا چند از دل بگذرد
  7. شمارهٔ ۵۲۵گر آسمان زکینه دیرینه بگذرد
  8. شمارهٔ ۵۲۶نه همین گرد ره شوق ز صرصر گذرد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.