پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۰

کی دل کلید راز به دست زبان سپرد

بحر گهر به موج کجا می توان سپرد

دود است گرد حمله ما در نبرد خصم

آتش زند به معرکه چون دل عنان سپرد

جان می توان سپرد به یک روی دل ولی

کی راز دوستان به کسی می توان سپرد

صحرا ز پاره دل بی اعتبار ما

گوهر به کیسه کرد و به ریگ روان سپرد

حیرت به دیده داد محبت به دل اسیر

گوهر به بحر داد و جواهر به کان سپرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۲کی قیامت در نظر با این تماشا بگذرد
  2. شمارهٔ ۵۲۳نیست درویش آنکه از تاراج عزت بگذرد
  3. شمارهٔ ۵۲۴یاد چشمت سرگران تا چند از دل بگذرد
  4. شمارهٔ ۵۲۵گر آسمان زکینه دیرینه بگذرد
  5. شمارهٔ ۵۲۶نه همین گرد ره شوق ز صرصر گذرد
  6. شمارهٔ ۵۲۷در دلم یاد یار می گذرد
  7. شمارهٔ ۵۲۸کسی که در دل خود از نیاز می‌گذرد
  8. شمارهٔ ۵۲۹آفتی وام می توانم کرد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.