پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۳

نیست درویش آنکه از تاراج عزت بگذرد

گر گذشتی دارد از ملک قناعت بگذرد

زندگی بی عشق یعنی دانه ای در زیر خاک

حیف از اوقاتی که بی شغل محبت بگذرد

بینوایی ذوق بخشیدن نمی داند که چیست

آنکه دارد بیشتر عمرش به خجلت بگذرد

پرنیان صبحدم یک چاک پیراهن شود

گر ز گلگشت چمن با این نزاکت بگذرد

از فریب گردش چشم فسونسازش به بزم

ساغر از می ناله از نی دل ز الفت بگذرد

سبزه ای کز گریه ام روید پرقمری شود

هرگه از باغ نظر آن سرو قامت بگذرد

خودنمایی نیست چون امروز فردا گر به من

سر ز محشر بر ندارم تا قیامت بگذرد

از خیال محشر انصاف می گردد غبار

حضم اگر مرد است از یادش مروت بگذرد

در چمن دارم خیال می پرستی با اسیر

پاره اوقات مجنون هم به عشرت بگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۵گر آسمان زکینه دیرینه بگذرد
  2. شمارهٔ ۵۲۶نه همین گرد ره شوق ز صرصر گذرد
  3. شمارهٔ ۵۲۷در دلم یاد یار می گذرد
  4. شمارهٔ ۵۲۸کسی که در دل خود از نیاز می‌گذرد
  5. شمارهٔ ۵۲۹آفتی وام می توانم کرد
  6. شمارهٔ ۵۳۰ترک غمت از کشتن و بستن نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۵۳۱رخی از باده رخشان می توان کرد
  8. شمارهٔ ۵۳۲گریبان رشک گلشن می توان کرد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.