پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۴

سودای تو ما را به تمنای دگر برد

آیینه حیرت به تماشای دگر برد

هر چند که احرام سرکوی تو بستم

بیگانگی خوی توام جای دگر برد

این زمزمه در گوش که گویم که بفهمد

خاموشی من نسخه ز انشای دگر برد

یک شمه ز آوارگی خویش بگویم

در هر قدمم شوق به صحرای دگر برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۶کلفت زخاطرم دل بیدار می برد
  2. شمارهٔ ۵۱۷خط رسید آن چشم و آن ابرو همان دل می‌برد
  3. شمارهٔ ۵۱۸از من و بلبل صبا صبر و تحمل می برد
  4. شمارهٔ ۵۱۹چنگ دل از نغمه‌ای نی از نوایی می‌برد
  5. شمارهٔ ۵۲۰کی دل کلید راز به دست زبان سپرد
  6. شمارهٔ ۵۲۱بسکه دارم به دل محبت درد
  7. شمارهٔ ۵۲۲کی قیامت در نظر با این تماشا بگذرد
  8. شمارهٔ ۵۲۳نیست درویش آنکه از تاراج عزت بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.