پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۰

دلم وحشی شود رازش اگر لب بر زبان آرد

زبان دام افکند تا حرف او را در بیان آرد

به استقبال پا انداز او از سنبل خجلت

ببندد چون پری بال چمن را باغبان آرد

چه ممنون دلم کز شرم یادت آب می گردد

گناهی گر کند آیینه رازی ترجمان آرد

دلم تا صبح گلبازی کند با خاک درکویی

که آرام از تپیدن تحفه بهر پاسبان آرد

حیا گر مانعش در وعده روز است پیش از صبح

فرستم قاصد آهی که شب را موکشان آرد

از این غافل رمیدن یافتم شرمنده تدبیرش

نیاید پیش من دل تا تو را گیرد عنان آرد

به پروازی روم کز نکهت گل گرد برخیزد

اگر باد صبا مکتوب یار از گلستان آرد

نه بنشیند نه دست از قبضه شمشیر بردارد

به این تقریب شاید حرف قتلم بر زبان آرد

اسیر امروز مجنون هوای او چه کم دارد

غباری در نظر موزون تر از سرو روان آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۲کو قاصدی که نامه به باد صبا برد
  2. شمارهٔ ۵۱۳پروانه چراغ وفا پر کجا برد
  3. شمارهٔ ۵۱۴سودای تو ما را به تمنای دگر برد
  4. شمارهٔ ۵۱۵رنگی که حسن از دل نومید می برد
  5. شمارهٔ ۵۱۶کلفت زخاطرم دل بیدار می برد
  6. شمارهٔ ۵۱۷خط رسید آن چشم و آن ابرو همان دل می‌برد
  7. شمارهٔ ۵۱۸از من و بلبل صبا صبر و تحمل می برد
  8. شمارهٔ ۵۱۹چنگ دل از نغمه‌ای نی از نوایی می‌برد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.