پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۹

خواب اگر پی به سرگریه شبگیر آرد

صبح را بهر شفاعت به چه تدبیر آرد

سبزه شد دود چراغ دل و بیداد هنوز

بر سرخاک منش دست به شمشیر آرد

چون سراسیمه نباشم که به هر گردش چشم

صیدی از سایه مژگان به سر تیر آرد

سیرگاهش لب جوی است و گلش سایه ابر

جز جنون آب و هوا را که به زنجیر آرد

گر کند نشتر فصاد خیال مژه ات

خون افسرده برون از رگ تصویر آرد

مشربم بین که به بزم عسس توبه اسیر

می خورم خون قدحی ساقی اگر دیر آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۱مگو کشتن بلایی بر سر منصور می‌آرد
  2. شمارهٔ ۵۱۲کو قاصدی که نامه به باد صبا برد
  3. شمارهٔ ۵۱۳پروانه چراغ وفا پر کجا برد
  4. شمارهٔ ۵۱۴سودای تو ما را به تمنای دگر برد
  5. شمارهٔ ۵۱۵رنگی که حسن از دل نومید می برد
  6. شمارهٔ ۵۱۶کلفت زخاطرم دل بیدار می برد
  7. شمارهٔ ۵۱۷خط رسید آن چشم و آن ابرو همان دل می‌برد
  8. شمارهٔ ۵۱۸از من و بلبل صبا صبر و تحمل می برد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.