پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۱

مگو کشتن بلایی بر سر منصور می‌آرد

شراب نیستی جان در تن مخمور می‌آرد

چه شد خوارم جنونم آنقدرها دوست می‌دارد

که زنجیر مرا از تار زلف حور می‌آرد

نمی‌دانم دل دیوانه در بزم که ره دارد

به سویم هر نفس گلدسته‌های نور می‌آرد

تجلی نامه موسی اگر از طور می‌آید

محبت هم پیام ما ز راه دور می‌آرد

نمی‌دانم خراب کیست کز یک قطرهٔ باران

کمان موج بر بازوی دریا زور می‌آرد

به گلزارم کشد شوق تو پندارد دلی دارم

نسیمی غنچهٔ مغز مرا در شور می‌آرد

قناعت خاک را هم گنج گوهر می‌تواند کرد

کلید ملک جم از نقش پای مور می‌آرد

اسیر بی‌سرانجام تو عالی همتی دارد

برای ما شراب از کاسه فغفور می‌آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۳پروانه چراغ وفا پر کجا برد
  2. شمارهٔ ۵۱۴سودای تو ما را به تمنای دگر برد
  3. شمارهٔ ۵۱۵رنگی که حسن از دل نومید می برد
  4. شمارهٔ ۵۱۶کلفت زخاطرم دل بیدار می برد
  5. شمارهٔ ۵۱۷خط رسید آن چشم و آن ابرو همان دل می‌برد
  6. شمارهٔ ۵۱۸از من و بلبل صبا صبر و تحمل می برد
  7. شمارهٔ ۵۱۹چنگ دل از نغمه‌ای نی از نوایی می‌برد
  8. شمارهٔ ۵۲۰کی دل کلید راز به دست زبان سپرد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.