پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۵

گر دست هوای تو به دلها نگذارد

خمیازه گلها به چمن پا نگذارد

از بسکه زیاد مژه ات محشر نیش است

ترسم که تپیدن به دلم پا نگذارد

سرو تو چه شد کز چمن دیده نروید

یادش نتواند که به دل پا نگذارد

دارم گلی از بزم کسی جای دل امشب

آیا بگذارد به منش یا نگذارد

لب تشنگیم ریشه دوانیده به صحرا

وقت است که نم در دل دریا نگذارد

منع سفر بیخودی آسان نتوان کرد

رفتیم بگو شوخی ایما نگذارد

دشت از گل اشکم شده باغ دل پرخون

نامش چمن آبله پا نگذارد

غارت زده بیداد گران دلشده مستان

دل سختی او شیشه به خارا نگذارد

غارتگر شوخی است اسیر آن نگه مست

ترسم دل ما را به دل ما نگذارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۷اگر بینش ز مژگان پر برآرد
  2. شمارهٔ ۵۰۸جذب نگهت جام می از تاک برآرد
  3. شمارهٔ ۵۰۹خواب اگر پی به سرگریه شبگیر آرد
  4. شمارهٔ ۵۱۰دلم وحشی شود رازش اگر لب بر زبان آرد
  5. شمارهٔ ۵۱۱مگو کشتن بلایی بر سر منصور می‌آرد
  6. شمارهٔ ۵۱۲کو قاصدی که نامه به باد صبا برد
  7. شمارهٔ ۵۱۳پروانه چراغ وفا پر کجا برد
  8. شمارهٔ ۵۱۴سودای تو ما را به تمنای دگر برد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.