پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۴

دلم ز دانه ناکشته دامنی دارد

در این بهار که هر خوشه خرمنی دارد

حجاب دردسر یار می کشد ستم است

گل بهار تماشا نچیدنی دارد

مباد حوصله گلستان غبار شود

دلم ذخیره غافل شکفتنی دارد

نصیحتی ز صبا گوش کرده ام که مپرس

نگفتنی است حدیثی که گفتنی دارد

دل اسیر شود گوش هوش اگر داند

که هر ادای نگفتن شنفتنی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۶نه تنها صبر با کم آرزوی بیش نگذارد
  2. شمارهٔ ۵۰۷اگر بینش ز مژگان پر برآرد
  3. شمارهٔ ۵۰۸جذب نگهت جام می از تاک برآرد
  4. شمارهٔ ۵۰۹خواب اگر پی به سرگریه شبگیر آرد
  5. شمارهٔ ۵۱۰دلم وحشی شود رازش اگر لب بر زبان آرد
  6. شمارهٔ ۵۱۱مگو کشتن بلایی بر سر منصور می‌آرد
  7. شمارهٔ ۵۱۲کو قاصدی که نامه به باد صبا برد
  8. شمارهٔ ۵۱۳پروانه چراغ وفا پر کجا برد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.