پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۰

دل به یاد تو زهر چاک هلالی دارد

عشق ماهی است که تعویذ زوالی دارد

سرو اگر تربیت از سایه قدت گیرد

گر شود خشک به هر ریشه نهالی دارد

در پریشانکده یأس بود فیض رسا

سایه بید خوش آینده شمالی دارد

دل اگر خاک شود آب گهر می گردد

هر زوالی نظر از فیض کمالی دارد

ابر پرواز هوای تو چه عالمگیر است

خاک هم از گل دامت پر و بالی دارد

فیض ویرانه رسا ملک جنون آبادان

دلگشا صبح و شبی خوش مه و سالی دارد

سیر نیرنگ تماشای تو گلزار دلم

که در آیینه هر حال خیالی دارد

نکهتی از چمن فیض فصیحی است اسیر

که ز هر زمزمه گلزار مقالی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۲به بزم شیخ و برهمن نشستنی دارد
  2. شمارهٔ ۵۰۳تماشای بهار عافیت گل چیدنی دارد
  3. شمارهٔ ۵۰۴دلم ز دانه ناکشته دامنی دارد
  4. شمارهٔ ۵۰۵گر دست هوای تو به دلها نگذارد
  5. شمارهٔ ۵۰۶نه تنها صبر با کم آرزوی بیش نگذارد
  6. شمارهٔ ۵۰۷اگر بینش ز مژگان پر برآرد
  7. شمارهٔ ۵۰۸جذب نگهت جام می از تاک برآرد
  8. شمارهٔ ۵۰۹خواب اگر پی به سرگریه شبگیر آرد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.