پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۵

صدف گوهر چمن گل ابر باران دل وفا دارد

ندارد هرکه امیدی به کس چون من تو را دارد

به نومیدی چها دل بسته بودم خوش گلی وا شد

چه دانستم که مشکل در بغل مشکل گشا دارد

ندیدم خواب مطلب بسکه از تعبیر ترسیدم

خوشا حال دل هرکس دماغ مدعا دارد

نسیمی کز شمیمت پر زند دود از چمن خیزد

دلش خوش باغبان باغ خوش آب و هوا دارد

نسوزد گر حجاب روی او در پرده دلها را

شرار سنگ هم پروانه از موج هوا دارد

به موری خرمنی از حاصل دل می توان دادن

به قدر انتظار این دانه گر نشو و نما دارد

اسیر از گردش چشم کسی مخمور کی ماند

اگر بیگانگی دارد نگاه آشنا دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۷در راه تو دل شتاب دارد
  2. شمارهٔ ۴۶۸در دل خیال چشمش مست است و خواب دارد
  3. شمارهٔ ۴۶۹از دل ما دلت خبر دارد
  4. شمارهٔ ۴۷۰به جایی می‌رسد شوقی که الفت راهبر دارد
  5. شمارهٔ ۴۷۱ز آهم هر طرف دل وحشتستان دگر دارد
  6. شمارهٔ ۴۷۲جدا هر جلوه ای بینی ز سودای نظر دارد
  7. شمارهٔ ۴۷۳شوق رازی است که اظهار در آتش دارد
  8. شمارهٔ ۴۷۴خطی از هر سر مو محشر تابم دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.