پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۲

جدا هر جلوه ای بینی ز سودای نظر دارد

گل از جایی دل از جایی می از جایی نظر دارد

نفس فرسوده آتش دل دیوانه ای دارم

که هر آشوبش از طوفان دریایی نظر دارد

گلستان هوس را رنگ و بویی غیر وحشت نیست

گلش از جایی و شمشادش از جایی نظر دارد

در آن میخانه وحدت می دهد داد دل عارف

که هر ساغر ز چشم باده پیمایی نظر دارد

نظر تا از کجا دارد دل دیوانه عاشق

به هر شمع و گلی می بینم از جایی نظر دارد

چراغ خلوت ما خواب خاموشی نمی داند

دل بیدار می داند کز ایمایی نظر دارد

زند لاف گرفتاری اسیر ما جهانگرد است

سر زنجیرش از زلف چلیپایی نظر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۴خطی از هر سر مو محشر تابم دارد
  2. شمارهٔ ۴۷۵گل خیال که در آب و آتشم دارد
  3. شمارهٔ ۴۷۶ز استخوان ساخته صنعتگر قدرت درمی
  4. شمارهٔ ۴۷۷چرخ به تسلیم پیشه دست ندارد
  5. شمارهٔ ۴۷۸هر دل خبر از آینه دید ندارد
  6. شمارهٔ ۴۷۹دلی کز غمش می به ساغر ندارد
  7. شمارهٔ ۴۸۰نگاه خونی و مژگان تیغزن دارد
  8. شمارهٔ ۴۸۱نزاکت اینقدر نی برگ گل نی یاسمن دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.