پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۶

ز استخوان ساخته صنعتگر قدرت درمی

که وطن در دلش آن گوهر تابان دارد

با وجودی که ندید است کس از درج او را

مشتری بیحد و جوینده فراوان دارد

هرکه دیدش به هوا تا ننماید او را

از شعف در دهنش گیرد و پنهان دارد

شبچراغی است که شمع همه کس روشن از اوست

با گدا رابطه و قرب به شاهان دارد

نیستش منتی از تربیت مهر و سحاب

زر خورشید توقع نه ز باران دارد

خون و شیر است که جوشیده و او گشته عیان

نسبتی لیک نه با این و نه با آن دارد

نه عقیق است و نه الماس و نه یاقوت و نه لعل

آشنایی نه به سیلانی و مرجان دارد

نه زمرد نه زبرجد نه خزف نه لؤلؤ

نه ز دریا خبر و نه اثر از کان دارد

ضعف پیری اگرش مایده روح کند

همچو گل خنده رنگین به جوانان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۸هر دل خبر از آینه دید ندارد
  2. شمارهٔ ۴۷۹دلی کز غمش می به ساغر ندارد
  3. شمارهٔ ۴۸۰نگاه خونی و مژگان تیغزن دارد
  4. شمارهٔ ۴۸۱نزاکت اینقدر نی برگ گل نی یاسمن دارد
  5. شمارهٔ ۴۸۲دل ما زخمی از مرهم ندارد
  6. شمارهٔ ۴۸۳بیدل چه سراید به خیالی که ندارد
  7. شمارهٔ ۴۸۴غبار عاشق اکسیر وفا در آستین دارد
  8. شمارهٔ ۴۸۵ز رنگین شیوه ها گلزار بلبل آفرین دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.