پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۰

نگاه خونی و مژگان تیغزن دارد

شهید او که چه ترکان صف شکن دارد

چنان شکار وفا گشته چشم غمازش

که سوی هر که نگه می کند به من دارد

به راز دار محبت چه احتیاج قسم

لبی که مهر خموشیت بر دهن دارد

نسیم زحمت بیجا مکش که یوسف من

تنش ز نکهت گل تار پیرهن دارد

دلم ز فیض خموشی زبان عالم بست

غنیمت است که دیوانه یک سخن دارد

اسیر چند ز بیگانه خوی من پرسی

کسی که روی گل و بوی یاسمن دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۲دل ما زخمی از مرهم ندارد
  2. شمارهٔ ۴۸۳بیدل چه سراید به خیالی که ندارد
  3. شمارهٔ ۴۸۴غبار عاشق اکسیر وفا در آستین دارد
  4. شمارهٔ ۴۸۵ز رنگین شیوه ها گلزار بلبل آفرین دارد
  5. شمارهٔ ۴۸۶به از درد او جان پناهی ندارد
  6. شمارهٔ ۴۸۷نگه در دیده اندام تو دارد
  7. شمارهٔ ۴۸۸نه اشک است اینکه بی یاد تو در چشمم غلو دارد
  8. شمارهٔ ۴۸۹بوی گل و روی ماه دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.