پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۸

نه اشک است اینکه بی یاد تو در چشمم غلو دارد

نگاه از شوق دیدارت دل پر آرزو دارد

گل پیمانه هم در دست ساقی غنچه می گردد

مگر در سر هوای غنچه خندان او دارد

شکست زلف او بسیار می دیدم چه دانستم

که بهر قتل من چون خط سپاهی در سبو دارد؟

ز بس دل با خیالش می کند مشق پریشانی

سر بند نسیم زلف او را مو به مو دارد

ز بس از حرف شوق روی او گل در گریبان کرد

بسان غنچه مکتوب اسیران رنگ و بو دارد

ز موج آتشین بند نقاب شرم بگشاید

ز عکس چهره او دختر رز بسکه رو دارد

شدم شرمنده عشق از تغافلهای شرم او

خوشا چاک دلی کز بینش مژگان رفو دارد

سجودی پیش آن محراب ابرو می توان کردن

اسیر از خون امید دو عالم گر وضو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۰هر دل که غم همیشه دارد
  2. شمارهٔ ۴۹۱دل زخم که جان داغ که گل خار که دارد
  3. شمارهٔ ۴۹۲تغافل در نگه پنهان که دارد
  4. شمارهٔ ۴۹۳محبت در غم بیدردی آزادم نگه دارد
  5. شمارهٔ ۴۹۴زاهد از سبحه رشته ای دارد
  6. شمارهٔ ۴۹۵فقر هم خودنمایی ای دارد
  7. شمارهٔ ۴۹۶حباب با دل من آشنایی ای دارد
  8. شمارهٔ ۴۹۷شمع بزم تو دماغ از می شوخی دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.