پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۱

دل زخم که جان داغ که گل خار که دارد

حیرت به کف آیینه دیدار که دارد

از ذره گریبان هوا دامن باغ است

گردم نظر از جلوه رفتار که دارد

دامان شفق چاک گریبان تماشا

صبح آینه از شبنم گلزار که دارد

خاکستر ما پیرهن رنگ بهارست

یوسف خبر از گرمی بازار که دارد

از گرد عدم دامن پرواز گرفتم

آزادی جاوید گرفتار که دارد

دام و قفس از ناله ما گوش گرفتند

شوق اینهمه با طاقت بسیار که داد

در آتشم از غیرت خورشید قیامت

هم چشمی خار سر دیوار که دارد

در مذهب الفت سخن حوصله کفر دارد

طاقت خبر از شوخی آزار که دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۳محبت در غم بیدردی آزادم نگه دارد
  2. شمارهٔ ۴۹۴زاهد از سبحه رشته ای دارد
  3. شمارهٔ ۴۹۵فقر هم خودنمایی ای دارد
  4. شمارهٔ ۴۹۶حباب با دل من آشنایی ای دارد
  5. شمارهٔ ۴۹۷شمع بزم تو دماغ از می شوخی دارد
  6. شمارهٔ ۴۹۸ز خود هم می گریزد راز پنهان کسی دارد
  7. شمارهٔ ۴۹۹ز ابر جلوه مهتاب تازگی دارد
  8. شمارهٔ ۵۰۰دل به یاد تو زهر چاک هلالی دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.