پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۶

حباب با دل من آشنایی ای دارد

شکسته بند خطر مومیایی ای دارد

رهین منت پیر و جوان ز یکرنگی است

دلی که آینه خو شد گدایی ای دارد

خرابه کشتی و صحرا محیط و دل طوفان

جنون به عالم دل ناخدایی ای دارد

جنون ملال گداز خوشی است عاشق را

دیار دل نمکین روشنایی ای دارد

به نقص ما منگر بیش از این حریم دل است

که نارسا نگه اینجا رسایی ای دارد

خرابه دل من مسجد نماز من است

قضای ظاهریم خوش ادایی ای دارد

صفای آینه غیر است و جذبه نامحرم

اگر دلی به دلی آشنایی ای دارد

ز داغ بندگیت دل جدا نمی داند

اسیر عاجز اگر خودنمایی ای دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۸ز خود هم می گریزد راز پنهان کسی دارد
  2. شمارهٔ ۴۹۹ز ابر جلوه مهتاب تازگی دارد
  3. شمارهٔ ۵۰۰دل به یاد تو زهر چاک هلالی دارد
  4. شمارهٔ ۵۰۱گل پژمرده، رنگی غیر حسرت برنمی‌دارد
  5. شمارهٔ ۵۰۲به بزم شیخ و برهمن نشستنی دارد
  6. شمارهٔ ۵۰۳تماشای بهار عافیت گل چیدنی دارد
  7. شمارهٔ ۵۰۴دلم ز دانه ناکشته دامنی دارد
  8. شمارهٔ ۵۰۵گر دست هوای تو به دلها نگذارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.