پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۹

بوی گل و روی ماه دارد

آیینه هزار آه دارد

گفتم که نگاه کن خدا را

گفتا که خدا نگاه دارد

پروانه و بلبلش دعاگوست

از شعله و گل سپاه دارد

حیران نظاره نهانش

صد عذر به یک گناه دارد

صحرای دلم هزار گلشن

در سایه یک گیاه دارد

از دیده نشان دل توان یافت

این دیر به کعبه راه دارد

پرکاری و دلبری و شوخی

هر شیوه که پرسی آه دارد

شرمنده ز کس نشد دل ما

شرمندگی از گناه دارد

زود آینه ساز می شود دل

گر پاس نفس نگاه دارد

صبح است و اسیر و حسن مست است

از غیر خدا نگاه دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۱دل زخم که جان داغ که گل خار که دارد
  2. شمارهٔ ۴۹۲تغافل در نگه پنهان که دارد
  3. شمارهٔ ۴۹۳محبت در غم بیدردی آزادم نگه دارد
  4. شمارهٔ ۴۹۴زاهد از سبحه رشته ای دارد
  5. شمارهٔ ۴۹۵فقر هم خودنمایی ای دارد
  6. شمارهٔ ۴۹۶حباب با دل من آشنایی ای دارد
  7. شمارهٔ ۴۹۷شمع بزم تو دماغ از می شوخی دارد
  8. شمارهٔ ۴۹۸ز خود هم می گریزد راز پنهان کسی دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.