پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

نگه در دیده اندام تو دارد

نفس در سینه پیغام تو دارد

دلم در خاک هم صاحب کمال است

به بازو حرزی از نام تو دارد

رسا افتاده مستیهای منصور

مگر کیفیت از جام تو دارد

چه می پرسی چه دارد بینوا دل

دعای صبح تا شام تو دارد

دل من باغ خندیدن ندانست

نمکزاری ز دشنام تو دارد

چه صیادی چه صیادی که هر صید

برای صید خود دام تو دارد

اسیر از هر دو عالم بی نیاز است

به ناکامی همان کام تو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹بوی گل و روی ماه دارد
  2. شمارهٔ ۴۹۰هر دل که غم همیشه دارد
  3. شمارهٔ ۴۹۱دل زخم که جان داغ که گل خار که دارد
  4. شمارهٔ ۴۹۲تغافل در نگه پنهان که دارد
  5. شمارهٔ ۴۹۳محبت در غم بیدردی آزادم نگه دارد
  6. شمارهٔ ۴۹۴زاهد از سبحه رشته ای دارد
  7. شمارهٔ ۴۹۵فقر هم خودنمایی ای دارد
  8. شمارهٔ ۴۹۶حباب با دل من آشنایی ای دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.