پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۱

نزاکت اینقدر نی برگ گل نی یاسمن دارد

به هر عضو تو خوبی یوسفی در پیرهن دارد

ز تاراج غمش راهی به دلها کرده ام پیدا

نگاهش سرگران از هر که گردد رو به من دارد؟

چمن پیرا به رنگی امتحانم می کند هر دم

بهار تازه ای در سایه هر نسترن دارد

به بزمش بلبل و پروانه بسیارند می دانم

زبان آتشین دارم که تاب یک سخن دارد

گهی از نکهت گل گه به بوی پیرهن شادم

دلم را مهربانی های غربت در وطن دارد

گل نظم اسیر از آفت پژمردن آزاد است

که رنگ و بوی فیض از تربت پاک حسن دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۳بیدل چه سراید به خیالی که ندارد
  2. شمارهٔ ۴۸۴غبار عاشق اکسیر وفا در آستین دارد
  3. شمارهٔ ۴۸۵ز رنگین شیوه ها گلزار بلبل آفرین دارد
  4. شمارهٔ ۴۸۶به از درد او جان پناهی ندارد
  5. شمارهٔ ۴۸۷نگه در دیده اندام تو دارد
  6. شمارهٔ ۴۸۸نه اشک است اینکه بی یاد تو در چشمم غلو دارد
  7. شمارهٔ ۴۸۹بوی گل و روی ماه دارد
  8. شمارهٔ ۴۹۰هر دل که غم همیشه دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.