پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۹

دلی کز غمش می به ساغر ندارد

الهی که تا حشر سر بر ندارد

چه گل چیند از پنجه دست رسایی

که خاری ز راه دلی بر ندارد

گلم دست خالی است از سیر باغی

که تا سایه خار بی بر ندارد

نچینم گل باغ آیینه ای را

که بویی ز خاک سکندر ندارد

بنازم به قدری که تمکین نداند

ببالم به شأنی که لنگر ندارد

نخواهم چو گل در حنا پنجه ای را

که از چنگ دل زخم خنجر ندارد

نگوید کسی با پدر خواب یوسف

که سودای رشک برادر ندارد

اسیر از دلم خون روان شد ندیدم

کتابی که نادانی از بر ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۱نزاکت اینقدر نی برگ گل نی یاسمن دارد
  2. شمارهٔ ۴۸۲دل ما زخمی از مرهم ندارد
  3. شمارهٔ ۴۸۳بیدل چه سراید به خیالی که ندارد
  4. شمارهٔ ۴۸۴غبار عاشق اکسیر وفا در آستین دارد
  5. شمارهٔ ۴۸۵ز رنگین شیوه ها گلزار بلبل آفرین دارد
  6. شمارهٔ ۴۸۶به از درد او جان پناهی ندارد
  7. شمارهٔ ۴۸۷نگه در دیده اندام تو دارد
  8. شمارهٔ ۴۸۸نه اشک است اینکه بی یاد تو در چشمم غلو دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.