پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۷

چرخ به تسلیم پیشه دست ندارد

خاک ز افتادگی شکست ندارد

یاد مکافات خاطرش بخراشد

هر که ترحم به زیر دست ندارد

گشته ز منت خراب و باده شمارد

دل خبر از نشئه الست ندارد

تا نکند سینه ناله گریه نجوشد

خوشه نبالد چو داربست ندارد

نشئه شوقش گداخت غفلت دیرین

سر خوش آن باده ای که مست ندارد

باطن بی حیله جو اسیر که زاهد

دیده ظاهر که هر چه هست ندارد؟

رحم کند گر به خویش باطن صوفی

کار به رندان می پرست ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۹دلی کز غمش می به ساغر ندارد
  2. شمارهٔ ۴۸۰نگاه خونی و مژگان تیغزن دارد
  3. شمارهٔ ۴۸۱نزاکت اینقدر نی برگ گل نی یاسمن دارد
  4. شمارهٔ ۴۸۲دل ما زخمی از مرهم ندارد
  5. شمارهٔ ۴۸۳بیدل چه سراید به خیالی که ندارد
  6. شمارهٔ ۴۸۴غبار عاشق اکسیر وفا در آستین دارد
  7. شمارهٔ ۴۸۵ز رنگین شیوه ها گلزار بلبل آفرین دارد
  8. شمارهٔ ۴۸۶به از درد او جان پناهی ندارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.