پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۴

خطی از هر سر مو محشر تابم دارد

مژه هوش ربایی رگ خوابم دارد

نرساند صف مژگان مرا خواب به هم

دل بیدار سر رشته خوابم دارد

که به این کوکبه در دشت جنون تاخته است

چشم آهوست که هر گام رکابم دارد

دل ز ویرانی من روی شگون می بیند

گر سراپا شوم آیینه خرابم دارد

نبرد راه کسی بزم شرابی که مراست

نکهت گل خبر از بوی کبابم دارد

می کند پیش سلامی که سلامش نکنم

اینقدر ساختگی بهر جوابم دارد

تا سر کینه بریدم به دل آیینه شدم

این گناهی است که ممنون ثوابم دارد

قابل پرسش عصیان شدن اکسیر من است

اینقدر بس که سزاوار عتابم دارد

ندهم گوشه آن چشم به میخانه اسیر

کم نگاهی است که مشتاق شرابم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۶ز استخوان ساخته صنعتگر قدرت درمی
  2. شمارهٔ ۴۷۷چرخ به تسلیم پیشه دست ندارد
  3. شمارهٔ ۴۷۸هر دل خبر از آینه دید ندارد
  4. شمارهٔ ۴۷۹دلی کز غمش می به ساغر ندارد
  5. شمارهٔ ۴۸۰نگاه خونی و مژگان تیغزن دارد
  6. شمارهٔ ۴۸۱نزاکت اینقدر نی برگ گل نی یاسمن دارد
  7. شمارهٔ ۴۸۲دل ما زخمی از مرهم ندارد
  8. شمارهٔ ۴۸۳بیدل چه سراید به خیالی که ندارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.