پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۹

از دل ما دلت خبر دارد

دوستی اینقدر اثر دارد

هرکه رویت بدید حیران است

پاکی گوهر نظر دارد

مهر نگشوده سوزدش چون شمع

نامه دل ز نامه بردارد؟

به جلا می زنم در خالی

که اگر دل تپد خطر دارد

من و خاک دری که از خورشید

آسمان خشت زیر سر دارد

دل ما دارد آرزوی پری

با تو یک حرف مختصر دارد

بی نیاز است اسیر از دو جهان

که لب خشک و چشم تر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۱ز آهم هر طرف دل وحشتستان دگر دارد
  2. شمارهٔ ۴۷۲جدا هر جلوه ای بینی ز سودای نظر دارد
  3. شمارهٔ ۴۷۳شوق رازی است که اظهار در آتش دارد
  4. شمارهٔ ۴۷۴خطی از هر سر مو محشر تابم دارد
  5. شمارهٔ ۴۷۵گل خیال که در آب و آتشم دارد
  6. شمارهٔ ۴۷۶ز استخوان ساخته صنعتگر قدرت درمی
  7. شمارهٔ ۴۷۷چرخ به تسلیم پیشه دست ندارد
  8. شمارهٔ ۴۷۸هر دل خبر از آینه دید ندارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.