پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۸

در دل خیال چشمش مست است و خواب دارد

دانسته عشق ما را بی اضطراب دارد

کی شرم می گذارد او را به صحبت من

تنها اگر نشیند از خود حجاب دارد

با دل کسی چه سازد وصل و شکیب تا کی

دیوانه ای به تمکین ما را کباب دارد

رخش ستم سواری چوگان گرفته برکف

این است گوی و میدان هر کس که تاب دارد

عشق اسیر دل را جام جهان نما کرد

صبح اینقدر سعادت از آفتاب دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۰به جایی می‌رسد شوقی که الفت راهبر دارد
  2. شمارهٔ ۴۷۱ز آهم هر طرف دل وحشتستان دگر دارد
  3. شمارهٔ ۴۷۲جدا هر جلوه ای بینی ز سودای نظر دارد
  4. شمارهٔ ۴۷۳شوق رازی است که اظهار در آتش دارد
  5. شمارهٔ ۴۷۴خطی از هر سر مو محشر تابم دارد
  6. شمارهٔ ۴۷۵گل خیال که در آب و آتشم دارد
  7. شمارهٔ ۴۷۶ز استخوان ساخته صنعتگر قدرت درمی
  8. شمارهٔ ۴۷۷چرخ به تسلیم پیشه دست ندارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.