پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۰

به جایی می‌رسد شوقی که الفت راهبر دارد

پر پرواز طوطی رنگ برگ نیشکر دارد

دلی از کین مردم پاک می بینی چه می دانی

که از بیجوهری این تیغ جوهر بیشتر دارد

سری در جیب کش چون قطره سیر بحر هستی کن

حباب از خود نمایی سر به بالین خطر دارد

به این سرعت کدامین درد دل را مختصر سازم

تپد در سینه چون دل بال مرغ نامه بر دارد

ز داغ لاله کاران سبزه الماس می جوشد

بهار عافیت سرچشمه از خون جگر دارد

نگه دزدینش بیند دو عالم طرفه تر این است

نظرباز وفا بیتابی بحر دگر دارد

نگردد رنج پاس خاطر روشندلان ضایع

صدف در جوش طوفان تکیه بر آب گهر دارد

اسیر از دشت دل مجنون دماغی می برد بویی

که از هر سایه خاری بهاری در نظر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۲جدا هر جلوه ای بینی ز سودای نظر دارد
  2. شمارهٔ ۴۷۳شوق رازی است که اظهار در آتش دارد
  3. شمارهٔ ۴۷۴خطی از هر سر مو محشر تابم دارد
  4. شمارهٔ ۴۷۵گل خیال که در آب و آتشم دارد
  5. شمارهٔ ۴۷۶ز استخوان ساخته صنعتگر قدرت درمی
  6. شمارهٔ ۴۷۷چرخ به تسلیم پیشه دست ندارد
  7. شمارهٔ ۴۷۸هر دل خبر از آینه دید ندارد
  8. شمارهٔ ۴۷۹دلی کز غمش می به ساغر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.