پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۶

بهار می رسد و برگ عیشها دارد

هوا زسایه گل پای در حنا دارد

همین بلندی اقبال ما فضول نمود

در این دیار که صد بام یک هوا دارد

ستم ظریفی از این بیشتر نمی باشد

به غیر در شکر آب است و رو به ما دارد

شدم غبار و تسلی نمی شود از من

دل رمیده ندانم چه مدعا دارد

گریز پایی الفت نواز را نازم

چو دورگرد نگه پای آشنا دارد

زکعبه می رسم اما هنوز در طوفم

غبار وادی دل روی بر قفا دارد

اسیر غره الفت مشو که خوی کسی

اگر غبار شوی با تو کارها دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۸در دل خیال چشمش مست است و خواب دارد
  2. شمارهٔ ۴۶۹از دل ما دلت خبر دارد
  3. شمارهٔ ۴۷۰به جایی می‌رسد شوقی که الفت راهبر دارد
  4. شمارهٔ ۴۷۱ز آهم هر طرف دل وحشتستان دگر دارد
  5. شمارهٔ ۴۷۲جدا هر جلوه ای بینی ز سودای نظر دارد
  6. شمارهٔ ۴۷۳شوق رازی است که اظهار در آتش دارد
  7. شمارهٔ ۴۷۴خطی از هر سر مو محشر تابم دارد
  8. شمارهٔ ۴۷۵گل خیال که در آب و آتشم دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.