پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۳

پس از عمری به رویم گر نگاهی کرد جا دارد

شهید زخم شمشیر تغافل اجرها دارد

فروغ آشناییها نگاه گرم استغنا

در این گلشن گل بیگانگی بوی وفا دارد

تغافلهای اول قاصد پیغام دلجویت

نوازشنامه های لطف پنهان را جفا دارد

لب از حرف تمنا تا نبندی کار نگشاید

خموشی صد کلید از بهر قفل مدعا دارد

زجولان سمندی گشته ام صید پریشانی

سر زنجیر سودای مرا باد صبا دارد

به سوی خویش هم از شرم هرگز دیده نگشاید

نگاهش گوشه چشمی که دارد با حیا دارد

وفا بیگانه ای را رام خود دیدی اسیر آخر

شکایت کم کن از طالع که دولت رو به ما دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۵صدف گوهر چمن گل ابر باران دل وفا دارد
  2. شمارهٔ ۴۶۶بهار می رسد و برگ عیشها دارد
  3. شمارهٔ ۴۶۷در راه تو دل شتاب دارد
  4. شمارهٔ ۴۶۸در دل خیال چشمش مست است و خواب دارد
  5. شمارهٔ ۴۶۹از دل ما دلت خبر دارد
  6. شمارهٔ ۴۷۰به جایی می‌رسد شوقی که الفت راهبر دارد
  7. شمارهٔ ۴۷۱ز آهم هر طرف دل وحشتستان دگر دارد
  8. شمارهٔ ۴۷۲جدا هر جلوه ای بینی ز سودای نظر دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.