پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۱

می گلگون ز مژگان سیاه یار می بارد

دل مجنون ز ابر ساغر سرشار می بارد

به جوش آورده تقصیرم چنان دریای رحمت را

که جای قطره می از ابر استغفار می بارد

چه درد است این چه داغ است این چه بزم این است چه باغ است این

غم از دل حسرت از نظاره گل از خار می بارد

بلند اقبال میخواران بنازم ابر رحمت را

تماشا کن به بام خانه خمار می بارد

نمی دانی چه می گویم نمی دانم چه می گویم

شنیدن محو شد بیتابی از گفتار می بارد

دل صد لاله خون می گردد از دریوزه حسرت

شراری تا اسیر از چشم آتشبار می بارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۳پس از عمری به رویم گر نگاهی کرد جا دارد
  2. شمارهٔ ۴۶۴بخت با ما سر جفا دارد
  3. شمارهٔ ۴۶۵صدف گوهر چمن گل ابر باران دل وفا دارد
  4. شمارهٔ ۴۶۶بهار می رسد و برگ عیشها دارد
  5. شمارهٔ ۴۶۷در راه تو دل شتاب دارد
  6. شمارهٔ ۴۶۸در دل خیال چشمش مست است و خواب دارد
  7. شمارهٔ ۴۶۹از دل ما دلت خبر دارد
  8. شمارهٔ ۴۷۰به جایی می‌رسد شوقی که الفت راهبر دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.