پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

شد ذوق خاکساری اول هوس مرا

بیرون کشید جذبه دام از قفس مرا

ساقی ز ابر شیشه خرابم بهار کو

تا جام می شود ثمر پیشرس مرا

پرواز می کنم که گرفتار گشته ام

بال گشاده است شکار قفس مرا

عمری به خون تپیدم و کس باخبر نشد

از بسکه سوخت در تپش دل نفس مرا

بیجا اسیر رنجه شدی در سفارشم

کی عشق می گذاشت به امید کس مرا

گر نمی داشت غمش تنگ در آغوش مرا

زود می داد به طوفان جنون جوش مرا

گر دراین باغ ادب را ثمری خواهد بود

می رساند به نوایی لب خاموش مرا

گاه مستم ز می حیرت و گه مخمورم

در نظر می کند از بسکه فراموش مرا

آب و رنگ چمنش سایه پرواز من است

حیف نشناخته آن سرو قباپوش مرا

از خیال نگهت باغ و بهاری شده ام

برده هر لحظه به رنگ دگر از هوش مرا

سخن عشقم و افسانه دردم نام است

جای رحم است برآن کس که کند گوش مرا

می شوم آب که آرم به زبان نامش اسیر

داده تعلیم حیا آن لب خاموش مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷پرورده لطف سایه ات امید و بیم را
  2. شمارهٔ ۴۸گل گل شکفتی از می و افروختی مرا
  3. شمارهٔ ۴۹کسی طی می تواند کرد راه ای بیابان را
  4. شمارهٔ ۵۰گر صدق کلامت ندهد بال یقین را
  5. شمارهٔ ۵۱اگر ز درد نشانی بود فغان تو را
  6. شمارهٔ ۵۲کرده نور دیده خود خواب شیرین تو را
  7. شمارهٔ ۵۳کی ز دل بیرون کنم درد تمنای تو را
  8. شمارهٔ ۵۴اضطراب دل به من گفت آمدن‌های تو را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.