پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

گل گل شکفتی از می و افروختی مرا

افروختی ز باده چها سوختی مرا

نه مست و نه خمار نه هجران و نه وصال

حیرت گدازدم که چرا سوختی مرا

باج ظرافت از همه گلرخان بگیر

آتش زدی چمن چمن افروختی مرا

هم جبهه بهارم و هم سجده خزان

این شیوه ها برای چه آموختی مرا

داد از ستم ظریفی بیداد داد داد!

آتش به دیگری زدی و سوختی مرا

من سینه صاف و چرخ ستمگر کجا برم

این ناله ها که در جگر اندوختی مرا

غیری نبود غیر من و تو به جان تو

در مکتبی که درس دل آموختی مرا

درآتش ار گداخته گردم به یاد تو

باور مکن هنوز که واسوختی مرا

از خجلت شکایت و شکرش کجا روم

پیدا نه حاصلی که تو اندوختی مرا

آتش سلم خرند ز خاکسترم هنوز

از شوخیی که روز ازل سوختی مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰گر صدق کلامت ندهد بال یقین را
  2. شمارهٔ ۵۱اگر ز درد نشانی بود فغان تو را
  3. شمارهٔ ۵۲کرده نور دیده خود خواب شیرین تو را
  4. شمارهٔ ۵۳کی ز دل بیرون کنم درد تمنای تو را
  5. شمارهٔ ۵۴اضطراب دل به من گفت آمدن‌های تو را
  6. شمارهٔ ۵۵نگه دزد فریبد رم آن بدخو را
  7. شمارهٔ ۵۶کرده ای جیقه جیقه ابرو را
  8. شمارهٔ ۵۷رخصت کشتنم بده نرگس کم نگاه را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.