پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

رخصت کشتنم بده نرگس کم نگاه را

یا مکن آشنای دل گرمی گاه گاه را

می کنم اضطراب را پیش تو پاسبان دل

تا نبرد ز دیده ام چاشنی نگاه را

شب که خیال چشم او خواب رباید از نظر

سرمه کشم ز دود دل چشم سفید ماه را

زهر شکایتم به دل شکر شکر می شود

چون به لب آشنا کند خنده عذرخواه را

دشمن خویش را کسی راه به خانه چون دهد

کی کنم آشنای دل طاقت عمر کاه را

هرکه زپاکی نفس همچو اسیر دم زند

آینه اثرکند گریه صبحگاه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹چشمت به خاک ریخته خون پیاله را
  2. شمارهٔ ۶۰گر دلم پنهان نسازد در غبار آیینه را
  3. شمارهٔ ۶۱داده ای ذوق شراب بی خمار آیینه را
  4. شمارهٔ ۶۲برده ای دل از میان آیینه را
  5. شمارهٔ ۶۳مست تو جلوه گر دهد جام جهان نمای را
  6. شمارهٔ ۶۴مکن در کار گلشن جلوه‌های انتخابی را
  7. شمارهٔ ۶۵دلم آیینه گر شرمندگی را
  8. شمارهٔ ۶۶جواب از خود رود چون بر زبان آری سؤالی را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.