پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

جواب از خود رود چون بر زبان آری سؤالی را

شنیدن محو گردد گر به کس گویی خیالی را

چمن پیرای الفت خود گل و خود بلبل خویش است

ز پرواز هوایت شعله باغی کرده بالی را

چه در گوش دلم آهسته گفتی چون مرا دیدی

که بلبل ساختی دیوانه صاحب کمالی را

به بحر نا امیدی بیش از آن دلبستگی دارم

که از موج و حبابش نقش بندم زلف و خالی را

بهشت چشم تر دارد خیال سرو بالایی

که سروستان کند از جلوه گلزار خیالی را

دل مستان در این میخانه جام و باده می نوشد

ز دریا دود برخیزد گر اندازی سفالی را

همای بیزبانی استخوان از مغز دل دارد

چمن سازد به صحراگر فشاند گرد بالی را

چه می داند کسی چون در دل آتشخانه ها دارم

بسوزد گفتگو گر بر زبان آرم ملالی را

به دست موج اگر دریا دهد دل را خطر دارد

کتابی می کند اندیشه هر فکر محالی را

اسیر از لعل آن لب گفتگویی در نظر دارد

به دل ره داده است از ساده لوحی احتمالی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸به پیری بازگشتی هست لازم هر جوانی را
  2. شمارهٔ ۶۹نماید جلوه‌اش اکسیر جان‌ها خاک‌راهی را
  3. شمارهٔ ۷۰جنون کو تا نثار دل کنم آشفته رایی را
  4. شمارهٔ ۷۱فهمیده چشم شوخ تو حال خراب ما
  5. شمارهٔ ۷۲نکرده شکوه بیجا زیارت لب ما
  6. شمارهٔ ۷۳شد شیشه خانه باغ دل از جان سخت ما
  7. شمارهٔ ۷۴رام اطاعتیم و کشاکش کمند ما
  8. شمارهٔ ۷۵ارغوان زار شفق یک آتش بی دود ما
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.