پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

گر دلم پنهان نسازد در غبار آیینه را

شعله از خجلت گدازد چون شرار آیینه را

پاکتر آید برون دلهای روشن از گداز

نیست خاکستر بسوزی گر هزار آیینه را

ظاهری دارد بساطی در نظرها چیده است

صافی باطن نمی آید به کار آیینه را

خاطرش را هر دم از بازیچه ای خوش می کند

کرده سرگردان فریب روزگار آیینه را

شوخ چشم بیزبان را آبروی دیگر است

دوست می دارد دلم بی اختیار آیینه را

استقامت خصمی اضداد را سازد حصار

نیست باک از تیرباران این چهار آیینه را

حال ما در خواب اگر بیند دلش خون می شود

گشته روزی دولت بی انتظار آیینه را

با دل بیطاقت ما تا چه پردازد اسیر

آن خط و خالی که می سازد غبار آیینه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲برده ای دل از میان آیینه را
  2. شمارهٔ ۶۳مست تو جلوه گر دهد جام جهان نمای را
  3. شمارهٔ ۶۴مکن در کار گلشن جلوه‌های انتخابی را
  4. شمارهٔ ۶۵دلم آیینه گر شرمندگی را
  5. شمارهٔ ۶۶جواب از خود رود چون بر زبان آری سؤالی را
  6. شمارهٔ ۶۷چه دردسر دهم دیوانگی با سخت‌جانی را
  7. شمارهٔ ۶۸به پیری بازگشتی هست لازم هر جوانی را
  8. شمارهٔ ۶۹نماید جلوه‌اش اکسیر جان‌ها خاک‌راهی را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.