پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

مکن در کار گلشن جلوه‌های انتخابی را

مده بر باد رنگ و بوی گل‌های نقابی را

دلم در سینه تا پر می زند چشمش خبر دارد

نمی دانم کجا آورده این حاضر جوابی را

چه شد طفل است و خوابش می برد در دامن عاشق

ز چشمش یاد گیرد گفتگوی نیم خوابی را

مده دردسر ساقی برای امتحان من

نیارد بر رخم صد جام رنگ بی حجابی را

اسیرم هر چه هستم قایلم ناصح برو بنشین

به تعمیر دلم تا کی دهی زحمت خرابی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶جواب از خود رود چون بر زبان آری سؤالی را
  2. شمارهٔ ۶۷چه دردسر دهم دیوانگی با سخت‌جانی را
  3. شمارهٔ ۶۸به پیری بازگشتی هست لازم هر جوانی را
  4. شمارهٔ ۶۹نماید جلوه‌اش اکسیر جان‌ها خاک‌راهی را
  5. شمارهٔ ۷۰جنون کو تا نثار دل کنم آشفته رایی را
  6. شمارهٔ ۷۱فهمیده چشم شوخ تو حال خراب ما
  7. شمارهٔ ۷۲نکرده شکوه بیجا زیارت لب ما
  8. شمارهٔ ۷۳شد شیشه خانه باغ دل از جان سخت ما
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.