پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

داده ای ذوق شراب بی خمار آیینه را

کرده ای خوش جام سرشاری به کار آیینه را

خوش بساطی بر سر بازار دل وا کرده ای

کرده ای شرمنده نقش و نگار آیینه را

دل نباشد یاد او در دیده بیدار هست

شمع خلوت می کنم شبهای تار آیینه را

چون نگیرد اشکم از گلبرک حیرانی گلاب

تا گداز دل بود زان چهره کار آیینه را

نو خطان گاهی چراغی نذر شوخی لازم است

کرده ایم از دل نظر گاه بهار آیینه را

شوخی مژگانت آخر دستبردی می کند

سر به صحرا می دهد دیوانه وار آیینه را

شبنم (از) خورشید در آغوش گل کی جان برد

پر مکن از تاب شوخی بیقرار آیینه را

شوخی مژگان پر کارت مگر دام پری است

گردش چشم تو می سازد شکار آیینه را

بود خورشید مرا از بستر گل خوابگاه

صبحدم دیدم چو شبنم بی‌قرار آیینه را

با دل بی‌طاقت ما تا چه بردارد اسیر

آن خط و خالی که می‌سازد غبار آیینه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳مست تو جلوه گر دهد جام جهان نمای را
  2. شمارهٔ ۶۴مکن در کار گلشن جلوه‌های انتخابی را
  3. شمارهٔ ۶۵دلم آیینه گر شرمندگی را
  4. شمارهٔ ۶۶جواب از خود رود چون بر زبان آری سؤالی را
  5. شمارهٔ ۶۷چه دردسر دهم دیوانگی با سخت‌جانی را
  6. شمارهٔ ۶۸به پیری بازگشتی هست لازم هر جوانی را
  7. شمارهٔ ۶۹نماید جلوه‌اش اکسیر جان‌ها خاک‌راهی را
  8. شمارهٔ ۷۰جنون کو تا نثار دل کنم آشفته رایی را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.