پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

داد تاراج مزن صبر نینباشته را

خجل از عشق مکن طاقت پنداشته را

چه دلی داده به دهقانی من ابرکرم

خرمنی ساخته ام دانه ناکاشته را

باغبان چون نکند بستر آسایش خویش

سایه نخل قد از خون دل افراشته را

تهمت آلودگی غیرت جاوید حرام

رشک بر خویش ز بیداد تو نگماشته را

پاک بین باش که آیینه دل ساخته اند

دیده پاس پریشان نظری داشته را

نزند بال هما جزگل خاری بر سر

دست بر دل ز تمنای تو نگذاشته را

نبری نامش اگر ساغر جم گشته اسیر

چشم امید به دست دگران داشته را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰گر دلم پنهان نسازد در غبار آیینه را
  2. شمارهٔ ۶۱داده ای ذوق شراب بی خمار آیینه را
  3. شمارهٔ ۶۲برده ای دل از میان آیینه را
  4. شمارهٔ ۶۳مست تو جلوه گر دهد جام جهان نمای را
  5. شمارهٔ ۶۴مکن در کار گلشن جلوه‌های انتخابی را
  6. شمارهٔ ۶۵دلم آیینه گر شرمندگی را
  7. شمارهٔ ۶۶جواب از خود رود چون بر زبان آری سؤالی را
  8. شمارهٔ ۶۷چه دردسر دهم دیوانگی با سخت‌جانی را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.