پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

گر صدق کلامت ندهد بال یقین را

پرواز تجرد که دهد روح امین را

از شرع تو هرکیش گدازد زخجالت

چون موم که بر شعله زند نقش نگین را

غیر ازدل پاک تو کسی دور نریزد

چون درد ته شیشه آلوده زمین را

شوق مه عید شب معراج برآورد

بر بام فلک عیسی خورشید قرین را

احرام ره خلق تو بستیم و بریدیم

درگام نخستین سر قربانی کین را

در دیدن آیینه که صلوات فرستد

از خاک درت گر ندهد زیب جبین را

از بردن نام تو رسد گر به لبم جان

بخشد دم عیسی نفس بازپسین را

بی عطرگلت چون چمن از غنچه خندان

صحرا نکند غالیه دان نافه چین را

خورشید غبار ره آن شرع مبین است

بستند چو آیین هنرخانه دین را

در معرکه دود از صف بدخواه برآید

هر چند گشایند کمان را و کمین را

تا فاش نماید به نظر حال بد و نیک

آیینه ما ساخته ای شرع مبین را

از پرتو لطف تو اسیر آینه سازد

در کعبه آن طوف دل گوشه نشین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲کرده نور دیده خود خواب شیرین تو را
  2. شمارهٔ ۵۳کی ز دل بیرون کنم درد تمنای تو را
  3. شمارهٔ ۵۴اضطراب دل به من گفت آمدن‌های تو را
  4. شمارهٔ ۵۵نگه دزد فریبد رم آن بدخو را
  5. شمارهٔ ۵۶کرده ای جیقه جیقه ابرو را
  6. شمارهٔ ۵۷رخصت کشتنم بده نرگس کم نگاه را
  7. شمارهٔ ۵۸داد تاراج مزن صبر نینباشته را
  8. شمارهٔ ۵۹چشمت به خاک ریخته خون پیاله را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.