پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

اگر ز درد نشانی بود فغان تو را

شکستگی نکند صید استخوان تو را

به راه بیدلی خود چو عکس آینه باش

که از تو شوق کند جستجو نشان تو را

برو ز خاطر پرواز تا به گلزاری

که دام سبز کند گرد خون چکان تو را

زخویش بگذر و سرگرم جستجویی گرد

که نور دیده نماید یقین گمان تو را

سپند گریه بسوزم چو گرم جلوه شوی

مباد چشم بد آیین گلستان تو را

که داد خنده رنگین و پرگشودن شوخ

بهار زخم دل و بلبل گمان تو را؟

به چشم آینه و آب اعتباری نیست

حیا به دیده کشد گرد آستان تو را

همین بس است که درگلستان وحشت اسیر

شمرده است غنیمت جنون فغان تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳کی ز دل بیرون کنم درد تمنای تو را
  2. شمارهٔ ۵۴اضطراب دل به من گفت آمدن‌های تو را
  3. شمارهٔ ۵۵نگه دزد فریبد رم آن بدخو را
  4. شمارهٔ ۵۶کرده ای جیقه جیقه ابرو را
  5. شمارهٔ ۵۷رخصت کشتنم بده نرگس کم نگاه را
  6. شمارهٔ ۵۸داد تاراج مزن صبر نینباشته را
  7. شمارهٔ ۵۹چشمت به خاک ریخته خون پیاله را
  8. شمارهٔ ۶۰گر دلم پنهان نسازد در غبار آیینه را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.