پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

گر به دام افتد هوای گلستان در سر مرا

آتش پرواز گردد یاد بال و پر مرا

آهن شمشیر من در صلب خارا برق بود

سوخت خون ساده لوحی در رگ جوهر مرا

صیقل آیینه ام در سنگ خارا می نمود

از برای دیدن خود داشت روشنگر مرا

آسمان با گوهر من آبرویی دیده بود

ساخت چون اخگر نهان در بحر خاکستر مرا

شرطه شوقم را دلیل راه ساحل می کند

گر در این دریا نباشد آرزو لنگر مرا

می کند خاکستر خاکسترم پروانگی

کی تواند شمع وا کردن به تیغ از سرمرا

سبزه دود دل خویشم شرارم شبنم است

ریشه در آب است از سرچشمه اخگر مرا

داده شوقم سر به صحرایی که می باید کشید

منت ریگ روان از شوخی اخگر مرا

وحشت آخر مشت خاکم را غباری می کند

دل دویدن می دهد دامان پرگوهر مرا

جان خاری را به چشم دل تماشا می کند

هرکه در کوی تو می داند ز خود کمتر مرا

فارغ از رنج خمار جام افلاکم اسیر

تشنه‌لب کی می‌گذارد ساقی کوثر مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶چو شمع سوختگی تر کند دماغ مرا
  2. شمارهٔ ۴۷پرورده لطف سایه ات امید و بیم را
  3. شمارهٔ ۴۸گل گل شکفتی از می و افروختی مرا
  4. شمارهٔ ۴۹کسی طی می تواند کرد راه ای بیابان را
  5. شمارهٔ ۵۰گر صدق کلامت ندهد بال یقین را
  6. شمارهٔ ۵۱اگر ز درد نشانی بود فغان تو را
  7. شمارهٔ ۵۲کرده نور دیده خود خواب شیرین تو را
  8. شمارهٔ ۵۳کی ز دل بیرون کنم درد تمنای تو را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.