پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

عشق ساغر داده شوق تشنه دیدار مرا

خواب آسایش نبیند چشم بیدار مرا

هر نفس از ساغر اشکم بهاری تر دماغ

خوی او برخود شگون دانسته آزار مرا

بی محبت سازی از مطرب جدا افتاده ام

ناله ای هردم پریشان می کند تار مرا

هرکف خاکسترم رنگ بهار دیگر است

بوی گل آتش به دامن می زند خار مرا

چون شرر در پرنیان شعله خوابم می برد

دیده گلشن ندارد بخت بیدار مرا

حاصلم را باغبان پیش از دمیدن دیده بود

سبزکرد از سایه مژگان غم خار مرا

از گره خالی مبادا رشته کارم اسیر

تا دگر از سبحه نشناسند زنار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵شد ذوق خاکساری اول هوس مرا
  2. شمارهٔ ۴۶چو شمع سوختگی تر کند دماغ مرا
  3. شمارهٔ ۴۷پرورده لطف سایه ات امید و بیم را
  4. شمارهٔ ۴۸گل گل شکفتی از می و افروختی مرا
  5. شمارهٔ ۴۹کسی طی می تواند کرد راه ای بیابان را
  6. شمارهٔ ۵۰گر صدق کلامت ندهد بال یقین را
  7. شمارهٔ ۵۱اگر ز درد نشانی بود فغان تو را
  8. شمارهٔ ۵۲کرده نور دیده خود خواب شیرین تو را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.