پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

لعلت زجام شیر و شکر می دهد مرا

ساغر ز آبروی گوهر می دهد مرا

ساغر به طاق ابروی وحشت کشیده ام

بیگانگی ز خویش خبر می دهد مرا

ساقی ستم ظریف و می از شعله شوخ تر

جامی نداده جامی دگر می دهد مرا

گردم به جستجوی تو پرواز می کند

در خاک هم هوای تو پر می دهد مرا

گر دیده باغبان بهار خیال خویش

شبنم به جای خون جگر می دهد مرا

هر ناله ای که کرد فراموش سینه ام

پیغامی از زبان اثر می دهد مرا

پیغام من شکنجه کش انتظار نیست

قاصد نرفته شوق خبر می دهد مرا

گر دیده بحر گوهر مقصود دامنم

تا ناخدا نوید خبر می دهد مرا

شد گرد عزلتم گل آوارگی اسیر

حب وطن نوید سفر می دهد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳عشق ساغر داده شوق تشنه دیدار مرا
  2. شمارهٔ ۴۴گر به دام افتد هوای گلستان در سر مرا
  3. شمارهٔ ۴۵شد ذوق خاکساری اول هوس مرا
  4. شمارهٔ ۴۶چو شمع سوختگی تر کند دماغ مرا
  5. شمارهٔ ۴۷پرورده لطف سایه ات امید و بیم را
  6. شمارهٔ ۴۸گل گل شکفتی از می و افروختی مرا
  7. شمارهٔ ۴۹کسی طی می تواند کرد راه ای بیابان را
  8. شمارهٔ ۵۰گر صدق کلامت ندهد بال یقین را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.