پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

جنون به مستی و هشیاری آزمود مرا

ز بسکه محو تو بودم ز خود ربود مرا

برای خاطر او قبله گاه دل شده ام

اگر دچار شود می کند سجود مرا

گداخت شکوه ی رنگ و به پیش چاره گران

به آشنا سخنی دسترس نبود مرا

غلام همت آزادی گرفتاری

دری ز خنده گل در قفس گشود مرا

سپند عربده گردم گل است نام خدا

دلی که سخت تر از سنگ می نمود مرا

ز سوختن غرضم پر فشانی دگر است

به رنگ شعله مدان صید دام و دود مرا

به صلب خست ارباب روزگار گریخت

ز روی خویش خجل دید بسکه جود مرا

گهر به دامن مشت غبار می کردند

در آن دیار که دست و دلی نبود مرا

دل است حلقه ی زنجیر پیچ و تابم اسیر

چه قدر ها که ز دیوانگی فزود مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲چمن جلوه کن غبار مرا
  2. شمارهٔ ۴۳عشق ساغر داده شوق تشنه دیدار مرا
  3. شمارهٔ ۴۴گر به دام افتد هوای گلستان در سر مرا
  4. شمارهٔ ۴۵شد ذوق خاکساری اول هوس مرا
  5. شمارهٔ ۴۶چو شمع سوختگی تر کند دماغ مرا
  6. شمارهٔ ۴۷پرورده لطف سایه ات امید و بیم را
  7. شمارهٔ ۴۸گل گل شکفتی از می و افروختی مرا
  8. شمارهٔ ۴۹کسی طی می تواند کرد راه ای بیابان را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.