پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

پرکاویدم دل خودم را

جستم آب وگل خودم را

در حشر به کس نمی نمایم

یک زخم حمایل خودم را

با ناز و نیاز بر نیایی

منما به دلت دل خودم را

دهقان تو به فکر خویشتن باش

خود برقم حاصل خودم را

ویران مکن از گران نگاهی

آبادی منزل خودم را

دیدم به نصیحت آزمایی

دیوانه عاقل خودم را

عمری زشراب بیکسی ها

خود می خورم دل خودم را

هر چند حجاب آسمانهاست

می جویم منزل خودم را

در روز جزا به من نمایید

بیرحمی قاتل خودم را

غفلت منشان چه حیله بندند

آن واقف غافل خودم را

تو آینه من خیال خویشم

بنمای مقابل خودم را

از یاد نظاره ات شوم آب

نازم دل پر دل خودم را

ای یکدلیت تمام نیرنگ

تا کی نخورم دل خودم را

بینا شده ام برافکن از خویش

این جاهل جاهل خودم را

بیهوده اسیر درگداز است

من فرسودم دل خودم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱لعلت زجام شیر و شکر می دهد مرا
  2. شمارهٔ ۴۲چمن جلوه کن غبار مرا
  3. شمارهٔ ۴۳عشق ساغر داده شوق تشنه دیدار مرا
  4. شمارهٔ ۴۴گر به دام افتد هوای گلستان در سر مرا
  5. شمارهٔ ۴۵شد ذوق خاکساری اول هوس مرا
  6. شمارهٔ ۴۶چو شمع سوختگی تر کند دماغ مرا
  7. شمارهٔ ۴۷پرورده لطف سایه ات امید و بیم را
  8. شمارهٔ ۴۸گل گل شکفتی از می و افروختی مرا
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.