پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

کو گریه ای که بی خبر از جا برد مرا

غافل به باغبانی صحرا برد مرا

آن خار بی برم که چمن سایه من است

خس نیستم که قطره ای از جا برد مرا

شرمنده ام ز خضر که چون کعبه نجات

تخت روان آبله پا برد مرا

هرگز ندیده است کسی وصل در فراق

دل پیش اوست گریه به هر جا برد مرا

کردم خیال یار و شدم محو خود اسیر

آیینه ای مگر به تماشا برد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹پرکاویدم دل خودم را
  2. شمارهٔ ۴۰جنون به مستی و هشیاری آزمود مرا
  3. شمارهٔ ۴۱لعلت زجام شیر و شکر می دهد مرا
  4. شمارهٔ ۴۲چمن جلوه کن غبار مرا
  5. شمارهٔ ۴۳عشق ساغر داده شوق تشنه دیدار مرا
  6. شمارهٔ ۴۴گر به دام افتد هوای گلستان در سر مرا
  7. شمارهٔ ۴۵شد ذوق خاکساری اول هوس مرا
  8. شمارهٔ ۴۶چو شمع سوختگی تر کند دماغ مرا
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.