پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

سبزه ما کی ز برق خرمنی اندیشه داشت

گر دمید از آب حیوان آتشی در ریشه داشت

در شکست توبه کار عشرت ما شد درست

آسمان ما را گرفتار طلسم شیشه داشت

کوهکن در زیر بار ننگ مزدوری نبود

خونبهای صد چو خسرو از شرار تیشه داشت

دوش زاهد را چو ساغر اختیار از دست رفت

زان ید بیضا که می در آستین شیشه داشت

از نگاه گرم فهمیدم که با من چشم او

باده بد مستیی در ساغر اندیشه داشت

چون کنم با طعنه دشمن که کوه سخت جان

صد جراحت بر دل از تیغ زبان تیشه داشت

بهره ور می شد ز گوهرهای نظم خود اسیر

گر طریق این سخنور زان شاعر پیشه داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰تا کی از شام جدایی ماجرا خواهد گذشت
  2. شمارهٔ ۳۷۱در دلم سیر کوی یار گذشت
  3. شمارهٔ ۳۷۲بیگانگی ز شکوه شام و سحر گذشت
  4. شمارهٔ ۳۷۳دامن صحرا و کوه از دامن گلچین گذشت
  5. شمارهٔ ۳۷۴گردش چشم تماشا می گشت
  6. شمارهٔ ۳۷۵شوق روزی که پی چاک گریبان می‌گشت
  7. شمارهٔ ۳۷۶حرف شوقت مختصر خواهم نوشت
  8. شمارهٔ ۳۷۷نامه‌ی شوق تو را گر مختصر خواهم نوشت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.