پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

دلم با سوز پنهانی سری داشت

که چون گردون کف خاکستری داشت

خیالش هم مرا در پرده می سوخت

اگر با خود گمان دیگری داشت

دل ما دعوی اعجاز می کرد

اگر دیوانگی پیغمبری داشت

نشد صید پریشان اختلاطی

جنون در کشور ما لنگری داشت

غبارم عمرها پرواز می کرد

چو دور افتادگی بال و پری داشت

اسیر از خاطر او می گذشتم

اگر باغ فراموشی بری داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱در دلم سیر کوی یار گذشت
  2. شمارهٔ ۳۷۲بیگانگی ز شکوه شام و سحر گذشت
  3. شمارهٔ ۳۷۳دامن صحرا و کوه از دامن گلچین گذشت
  4. شمارهٔ ۳۷۴گردش چشم تماشا می گشت
  5. شمارهٔ ۳۷۵شوق روزی که پی چاک گریبان می‌گشت
  6. شمارهٔ ۳۷۶حرف شوقت مختصر خواهم نوشت
  7. شمارهٔ ۳۷۷نامه‌ی شوق تو را گر مختصر خواهم نوشت
  8. شمارهٔ ۳۷۸فلک برات که بر شهپر هما ننوشت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.