پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

دامن صحرا و کوه از دامن گلچین گذشت

بسکه گلگون کوهکن را در نظر رنگین گذشت

نقل شیرینی ز خسرو ماند آخر یادگار

جان شیرین داده نتوانست از شیرین گذشت

شد شفق زاری که سامان گلستان پاک سوخت

صبحدم گلناریت در خاطر غمگین گذشت

غنچه محجوب او دیدم دلم آمد به یاد

مصرعی در پرده خواندم بر لبش تحسین گذشت

خنده هر گل جدا صبحی به بار آورده است

از چمن دانسته نتوان با دل غمگین گذشت

چون گهر شبنم به درج غنچه پنهان شد ز شرم

گفتگوی تازه ای زان خنده رنگین گذشت

خوش بهاری بود بزم از قصه رنگین عشق

جای سرو و گل حدیث خسرو و شیرین گذشت

می گدازم گر خیالت در دل کس بگذرد

راست می پرسی نیاید از اسیرت این گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵شوق روزی که پی چاک گریبان می‌گشت
  2. شمارهٔ ۳۷۶حرف شوقت مختصر خواهم نوشت
  3. شمارهٔ ۳۷۷نامه‌ی شوق تو را گر مختصر خواهم نوشت
  4. شمارهٔ ۳۷۸فلک برات که بر شهپر هما ننوشت
  5. شمارهٔ ۳۷۹دیده ام یک مژه آرام به خوابی ننوشت
  6. شمارهٔ ۳۸۰گشته آیینه بیقرار خطت
  7. شمارهٔ ۳۸۱نشینم گوشه ای با خاطر ناشاد هر ساعت
  8. شمارهٔ ۳۸۲قرب شاهان بی صدف کی گوهر شهوار یافت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.