پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۱

نشینم گوشه ای با خاطر ناشاد هر ساعت

کنم دزدیده از دست دل خود داد هر ساعت

نگاهم را که محو جلوه های آتشین دارد

که از خویش گدازد شعله فریاد هر ساعت

من آن صیدم که در صحرای وحشت می دود دایم

تپد در سینه از قیدم دل صیاد هر ساعت

به جانان راز خود را یک به یک خاطر نشان کردم

ز رنگ آمیزی آیینه بیداد هر ساعت

دلم آشفته سروی که از جوش دلارایی

به پایش می نهد سر سایه شمشاد هر ساعت

فزون باد التفات شاه بر ما آنقدر یارب

که گویندش اسیران صد مبارکباد هر ساعت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۳می کشیدی و نگه سیر چمن یاد گرفت
  2. شمارهٔ ۳۸۴گلستانی که هوای دل نومید گرفت
  3. شمارهٔ ۳۸۵تا غمش در دلم قرار گرفت
  4. شمارهٔ ۳۸۶از قدش جلوه باز کام گرفت
  5. شمارهٔ ۳۸۷آهم گره‌گشاست مدد می‌توان گرفت
  6. شمارهٔ ۳۸۸مشق گداز دل ز نفس می‌توان گرفت
  7. شمارهٔ ۳۸۹ره بر امید بیشترک می‌توان گرفت
  8. شمارهٔ ۳۹۰هر دم ز گریه فیض نوی می‌توان گرفت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.