پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

مشق گداز دل ز نفس می‌توان گرفت

بوی گلاب شعله ز خس می‌توان گرفت

زنجیر را به باده گرو می‌توان نهاد

پیمانه‌ای ز دست عسس می‌توان گرفت

آیینه بال گشته نسیم از هوای ابر

صید پری به دام نفس می‌توان گرفت

مشرب اگر وفا و خرابات اگر دل است

جام محبت از همه کس می‌توان گرفت

بی‌طاقتی به گوش اثر پنبه می‌نهد

عبرت ز ناله‌های جرس می‌توان گرفت

پر می‌زند تپیدن دل تا به آسمان

پرواز را به دام و قفس می‌توان گرفت

طوطی سخن شدن اگر از شهد مشربی است

هنگامه‌ای ز جوش جرس می‌توان گرفت

بی‌مطلبی اگر نمک گفتگو شود

سیمرغ را ز دام نفس می‌توان گرفت

از خار و گل اسیر بکش بوی نوبهار

تعلیم عشق از همه کس می‌توان گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰هر دم ز گریه فیض نوی می‌توان گرفت
  2. شمارهٔ ۳۹۱لاله به کف جام دمیدن گرفت
  3. شمارهٔ ۳۹۲شرم رخت به دیده نقاب سمن گرفت
  4. شمارهٔ ۳۹۳جایی که عقل دامن تدبیر می گرفت
  5. شمارهٔ ۳۹۴فرصت مجنون اگر دنبال محمل می گرفت
  6. شمارهٔ ۳۹۵گر عسس مال کسی از دزد معنی می گرفت
  7. شمارهٔ ۳۹۶جلوه حسن تو بس در صورت و معنی گرفت
  8. شمارهٔ ۳۹۷آمد از ذوق تپیدن نفس از یادم رفت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.